پسر گل مامانی سلام
عزیزم ، خیلی دوست داشتم وبلاگت رو برای روز تولدت آماده کنم ولی متاسفانه کار زیاد
و مشغله های روزانه نذاشت حتی یعد از تولدت بیام و اینجا از تولد و کارای جدیدت
بنویسم. تولدترو به جای ۴ مرداد ٣ مرداد جشن گرفتیم اونم به خاطر مهمونای راه
دورمون........خیلی هم شلوغش نکردیم مادر جون و آقا جون و خاله ها و دایی کوچیکه
،عزیز و عمه ها و عمو مهمونانی گلمون بودن البته جای عمه بزرگه و دایی بزرگه خیلی
خالی بود اگرچه هر دوشون مرتب تلفنی همه چی رو دنبال می کردن . خود گلت هم از
بس شیطون کردی که وقتی مهمونا رسیدن حسابی بی تاب و کم حوصله شدی توی
همه ی عکسا یا اخم کردی یا داری داد می کشی............آخه گل مامان چرا اینقدر به
صدا حساسی که تو شلوغی خوابت نمی بره؟؟ کاش این یه قلم رو از بابات ارث می
بردی که اینقدر اذیت نمی شدی . بعد از کادو گرفتن و شمع فوت کردن که اونم خودم
برات فوت کردم و کیک بریدن و خوردن مهمونا رو به یه رستوران خوشگل سنتی دعوت
کردیم خداییش هم مهمونا توی کادو دادن سنگ تموم گذاشتن هم باباییت توی پذیرایی
چیزی کم و کسر نذاشت...........
جیگر مامان این روزا خیلی شیطون و خوردنی شدی یه وقتایی واقعا از دستت کلافه
میشم ولی عصابینتم به چند ثانیه هم نمی کشه که دلم میخواد درسته قورتت بدم .
سهیل نازم با وجود اینکه ١ سال و ١ ماه و ۶ روزه هستی ولی فعلا راه رفتن رو شروع
خیلیا میگن چرا هنوز ره نمیری ولی من اصلا نگران نیستم و میدونم با توجه به قد و
سابقه ی دیر راه رفتن دایی کوچیکه هنوز فرصت داری پس هیچ عجله ای نکن و از لحظه
لحظه ی زندگیت لذت ببری .
سهیل جون ، به همه کس میگی بابا و به همه چیز هم آپ میگی که هر دوی اینها
علاقه ی شدیدت به بابات و توپه........خیلی کم پیش میاد منو مامان صدا کنی بیشتر
وقتا به منم بابا میگی ، البته از اینکه به بقال محله یا راننده تاکسی بابا میگی کلی
خجالت می کشم !!!!! عاشق حیوانات و صداهاشون هستی الان دیگه سگ . گربه
و جوجه و اسب رو خیلی خوب میشناسی . اینقدر بامزه صداهاشون رو درمیاری
مخصوصا جیک جیک جوجه رو...........هر وقت هم سر یخچال میریم و آب می خوری اول
باید به عروسکای چسبیده به در یخچال آب بدی بعد خودت می خوری...........به اونا
هم جوجو میگی خیلی هم دوسشون داری . بیشتر از چیزی توپت رو دوست داری هر
جا که میریم باید یه توپ هم با خودمون ببریم که مبادا تو خونشون توپ پیدا نشه .به ه
ر چیز خوراکی گذا میگی و به هر چیز آبکی هم آب . موقع غذا خوردن هم اینقدر اینور و
اونور میکنی که اصلا نمی فهمیم غذا کجامون رفت!!!! دوست داری به همه چیز دست
بزنی از وسایل تو سفره هم چنگال رو بیشتر از همه دوست داری . علاقه ی خاصی به
تاپ بازی کردن داری که من و م جبور می کنه هر روز با وجود کار زیاد تو رو پارک
ببرم . بازی کردن با بچه ها رو خیلی دوست داری تو خیابون یا هار جای دیگه ی بچه رو
که میبینی کلی ذوق می کنی و دوست داری نزدیکش بشی که باهاش حرف بزنی .
گل مادر اصلا دلم نمیخواد تابستون تموم بشه و من مجبور بشم سر کار برم کلی به آب
و آتیش زدم که امسال رو هم مرخصی بگیرم و باهات باشم ولی متاسفانه نشد هر روز
که به شروع مدرسه نزدیک میشم دلهره و اضطرابم هم بیشتر میشه . دلم نمی خواد
تنهات بذارم.........اصلا دوست ندارم وقتی چشمای شنگت رو باز می کنی کنارت
نباشم...........دلم می خواد خودم بهت غذا بدم و باهات بازی کنم............دلم می
خواد هیچ وقت خسته نباشم که فرصت با تو بودن رو از دست بدم.........نمی دونم
چیکار کنم؟!!!! خدا کنه از اینکه توی این روزایی که بیشترین احتیاج رو بهم داری و
پیشت نیستم ازم دلگیر نشی ومنم پشیمون نشم و تو هم آسیب نبینی .
خیلی دلم میخواد زود به زود وبلاگت رو به روز کنم و به دوستای گلمون هم سر بزنم ولی
با عرض شرمندگی لپ تاپ خونه رو باباییت با خودش سر کار میبره و من هیچ فرصتی
برای وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی ندارم . فکر کنم از این به بعد هم خیلی کمتر بتونم
برای وبلاگ نویسی وقت بذارم .
قربونت بشم یه کمی بیشتر مواظب خودت باش و کارای خطرناک هم نکن که مامانیت
اصلا تحمل دیدن کارای خطرناکت رو نداره.........خیلی دوست دارم...........خیلی خیلی
خیلی
به خدا می سپارمت