۱.تا چند روز پیش حالتهای ویارم دیگه تموم شده بود و خیلی راحت میخوردم تا همین
پریشب.خودم رو چشم زدم!!! جوجه کوچولوم توی این ۲ روز حسابی ابراز وجود کرد . اصلا
اجازه نمیداد غذا به معده ی مبارک برسه.از شدت ضعف میمیرم ولی خوردنم نمیاد٬ اسید
معده هم که ماشالله کم شدنی نیست.امروز صبح از شدت ضعف بیدار شدم دیدم ساعت ۴
صبح ٬ چاره ای نداشتم جز خوردن بعدش هم که نشسته گرفتم خوابیدم الان کمر درد هم
افتاده به جونم.....!!!!خدا به دادم برسه ماههای آخر.
۲.تا قبل از بارداری یکی از تفریحاتم گشت و گذار تو فروشگاههای وسایل مادر و بچه ها بود
هفته ای ۲ بار رو حتما میرفتم.ولی هر بار فقط نگاه می کردم و چیزی نمی خریدم ولی
هفته ی پیش اولین خرید دوره ی بارداریم رو کردم . به خاطر تحرک کم حسابی چاق شدم
و شلوارای قبلیم هیچ کدوم تنم نمیشد مجبور شدم یه شلوار بارداری بگیرم که خیلی راحتم
کرده کلی هم لباس نوزاد انتخاب کردم که بعد از معلوم شدن جنسیت جوجه کوچولوم بخرم.
دیروز هم رفتیم کارای شهرداری نی نی جون رو انجام دادیم و برای زایمان بیمارستان رو
انتخاب کردیم جالب اینجاست که اگه به شهرداری اصلاع ندی و یه دفترچه ی مخصوص دور
ی بارداری رو که همون شهرداری بهت میده نداشته باشی دکتر ویزیتت نمی کنه!!!
تازه تمام ویزیتهای دکتر در زمان بارداری و هزینه ی بیمارستان بدون بیمه
ست فقط ۲ بار هزینه ی ویزیت به صورت رایگان در میاد که در مقابل بقیه ی هزینه ها
هیچی نیست .
پ.ن: نگین جون ممنون از لطفت عزیزم.....سونوگرافی ای که انجام میدم به صورت
سونوی داخلیه و خیلی با سونوگرافیهای معمولی فرق می کنه و اصلا برای بچه ضرری
نداره و تا ۴ ماهگی از این روش برای چک کردن جنین استفاده می کنن.


.
نی نی جون بابایی درس خونی داری هواست
خیلی طول نکشید که خانم منشی اسمم رو 
خدایا قدرتت رو شکر