سلام سلام سلام......................................اینقدر هیجان زده ام که اصلا نمی دونم
چه جوری شروع کنم ، چقدر دلم برای وبلاگ پسرک نازم و نوشتن کارهای شیرینش و
شیطنتهاش تنگ شده بود . دلم برای همه ی دوستای خوشگلم و وبلاگای دوست
داشتنیشون تنگ شده بود............توی این مدت سهیل اینقدر کارای جدید یاد گرفته که
فکر نمی کنم بتونم همشون رو بنویسم ، گل پسرم حسابی شیطون شده و بر خلاف
ظاهر مظلومی که داره تا جایی که بتونه ریخت و پاش می کنه . هر کی که می بینتش
فکر می کنه خیلی آروم و ی سر و صداست ولی کافیه چند دقیقه بگذره و خودش حرفش
رو پس می گیره...........مادر شوهرم کلی نصیحتم کرده که اینقدر پسرت رو مظلوم بار
نیار خوب نیست برای آینده اش بده..پسر باید شیطونی کنه و بریز و بپاش داشته باشه
ولی تموم این حرفها تا وقتی بود که مادر شوهر عزیز سهیل رو از نزدیک دید و بعدش
کلی خوشحالی کرد که نوه ی گلش واقعا پسره!!!!!؟؟؟؟؟ خلاصه اینکه مامانش فعلا از
فرط دویدن دنبال پسری وزنش به شدت کم شده و صدای همه رو درآورده.....باز هم مادر
شوهره به حرف اومد که دختر جون داری چیکار می کنی به خودت؟؟!!! کلاس و درس و
مدرسه هم به حدی انرژیم رو میگیره که دیگه رمقی برام نذاشته خیلی ضعیف
شدم.........
عزیز دلم عاشق باز و بسته کردن در کابینتها و به هم ریختن هر آنچه که توی کابینت
هست ، هست . نمی دونم کی می خواد تجربه اندوزیش تموم بشه هر چ بهش میگم
پسرکم با 10 بار انجام دادن یه کاری دیگه باید دستت بیاد چی به چیه ولی به خرجش
نمیره که نمیره دوباره کار خودش رو می کنه ، فعلا که کابینتها رو با هر چی که دستمون
اومده بستیم کلی به دکوراسیون خونمون کمک کردیم. از اینکه دست توی غذا و مربا و
شیر و دوغ و .... بزنه کلی لذت میبره . دوست داره از قابلمه غذا بخوره و به ظرف خودش
بسنده نمی کنه تازه فقط هم چنگال دوست داره و برنجش رو هم با چنگال می
خوره ......( پسرم کلاسش خیلی الاست دیگه) روند حرف زدنش خیلی کند پیش میره
من و که آرزو به دل گذاشته و بهم بابا میگه!!!! نمیدونم چرا مامان گفتن براش سخته هر
چی من میگم بگو مامان سریع حرفم تموم نشده بابا رو ادا می کنه اونم با چه لحنی که
یعنی تو نمی فهمی و خودم خوب می دونم چکارباید کنم . هاپو رو میگه و ه هر چیز
گردی هم آپ میگه............ خلاصه اینکه مثل راه رفتنش منتظر حرف زدنش هستیم .
اما سهیل عاشق انار و لیمو شیرینه . یه بار تو مهمونی لیمو شیرین دید نمی دوید چکار
کرد تا به لیمو شیرین رسید من کهفقط عرق شرم می ریختم حالا مامانم میگه اگه
کسی نفهمه فکر می کنه این بچه تو خونه ی خودشون هیچی نمیخوره و تا حالا هم
چنین چیزی ندیده حالا بیا و ثابت کن ما روزی 2 کیلو فقط مخصوص آقا لیمو شیرین می
خریم اونم با چه لذتی می خوره ( قربونش برم که میوه خوردنش هم به مامانش
کشیده) راستی یه چیز جالب دیگه اینکه سهیل معمولا از دست چپش استفاده می کنه
که این هم یه نشانه ی دیگه ی به اینکه سهیل پسر مامانشه. باباش که میگه همه
چیزش به خونواده ی ما رفته فقط فامیلیش مثل باباش که اون رو هم عوض کنید!!!!
خیلی چیزای دیگه هم هست که دوست دارم بنویسمشون ولی الانه که بیدارشه و این
یه ذره نوشته رو هم به هم بریزه.
معذرت خواهی...........حقیقتش سیستم خونه ی بابا خرابه و سیستم خونه ی
خودمون هم سیار یعنی تا وقتی شوهرم هست میشه به اینترنت وصل شد به همین
خاطر خیلی کم پیش میاد که بتونم وبگردی بکنم..........از طرفی وبلاگ خیلیهاتون برام
باز نمیشه ، میتی جون خیلی دوست داشتم وبلاگت رو بخونم ولی از هر راهی که
میشد اومدم ولی باز نشد که نشد
وای وای پسرم بیدار شد
میرم ولی اگه فرصت شد حتما بازم میام
قربون همگی
بازهم از اینکه نمی تونم به خونه های قشنگتون سر بزنم خیلی شرمندم
