دیر اومدم............خودمم باورم نمیشه که این همه وقت تونستم پای
کامپیوترنشینم!!!!! واقعا برای یه آدم معتادی مثل من جای تعجب داره
ولی با داشتن کوچولوی شیطون و بازیگوشی مثل سهیل فکر کنم
خیلی هم غیر عادی نیست . تا وقتی سر کار می رفتم بعد از مدرسه
فقط فرصت پخت و پز و جمع و جور کردن خونه رو داشتم از وقتی هم
که تعطیل شدیم یا مهمون داشتیم یا خودمون مهمون بودیم ، الانم چند
روزیه که اومدیم مسافرت یه چند روزی رفتیم یزد بعدش هم اومدیم
خونه ی آقا جون و مادر جون. الانم که سهیل رو به زور خوابوندم و اومدم
که یه خبری از خودم و پسرم بدم . سهیل ١١ ماهه ی من خیلی
شیطون و بازیگوش شده ، ١٢ اردیبهشت یعنی روز معلم چهار دست و
پا رفتن رو شروع کرد . خیلیا می گفتن که دیر راه افتاد ولی من اصلا
نگران نبودم تازه خیلی هم دوست داشتم که دیرتر چهار دست و پا بره
برای من بهتره.........ماشالله از وقتی که چهارر دست و پا میره
کنترلش خیلی سخت تر شده از ١٨ تا پله ی تو خونمون مرتب بالا و
پایین می کنه منم که مدام باید دنبالش باشم که خدایی نکرده چیزیش
نشه . به حرف دکترش هم گوش دادیم و روروئک براش نخریدیم ولی
واقعا خستم می کنه از بس دلش می خواد راه بره و من و باباش هم
باید نقش روروئک رو براش بازی کنیم . تا وقتی بیداره فقط باید پیشش
باشم و باهاش بازی کنم و هواسم بهش باشه که یه موقع کار خطرناک
نکنه . عاشق موبایل باباشه برای به دست آوردنش دست به هر کاری
میزنه!!!!!!!!! جدیدا هم برای رسیدن به اهدافش داد می کشه یه وقتایی
سعی می کنم عکس العمل نشون ندم ولی وقتایی که خیلی خسته
هستم دیگه نمی تونم خودم رو کنترل کنم و منم همراش شروع می
کنم به داد کشیدن..........از داد کشیدنش خیلی ناراحت و نگرانم . اصلا
دوست ندارم لوس و جیغ جیغو بار بیاد البته ناگفته نمونه وقتی خیلی
خوابش میاد داد می کشه ، وقتی همه چیش روبه راهه و خوابش نمیاد
و گرسنه نیست فقط بازی می خواد و آرومٍ ولی خدا به دادمون برسه
وقتایی که خوابش به هم خورده باشه........سهیل هنوز راه نمیره ولی
بدون کمک روی پاهاش می ایسته..........مرتب دوست داره راش ببریم
و دیگه توی بغل نمی مونه . فرشته کوچولوی مامان دقیقا روز مادر (۴
تیر ) یعنی روزی که ١١ ماهگیش رو تموم کرد بهترین هدیه رو به
مامانش داد.......بهم گفت مامان......خیلی خوشمزه بود . در اوج
خستگی و خواب آلودگی اینقدر خوشگل صدام می کنه که دلم می
خواد درسته قورتش بدم .
یه مدتیه که دیگه سوپ و غذاهای آبکی رو نمی خوره منم براش بیشتر
وقتا کباب تابه ای یا ماکارونی و عدس پلو درست می کنم ولی فعلا
نمک و ادویه رو به غذاهاش اضافه نکردم . می خوام ذائقه اش رو
همینجوری نگه دارم شاید یه روزی خواست برگرده به زادگاش!!!!
اینجوری راحت تر می تونه با غذاهای ژاپنی کنار بیاد....!!!! پسر
کوچولوی مامان عاشق میوه است ، مخصوصا هنودنه و زردآلو و هلو .
خدا نکنه از جلوی میوه فروشی ای رد بشیم که هندونه هاش وسط پیاده
رو باشه آبرو برامون نمیزاره از بس داد می کشه !!
زرده ی تخم مرغ و سرلاک رو دیگه دوست نداره ، از وقتی هم که هوا
گرم شده خیلی کم غذا می خوره فقط دلش آب میخواد منم خیلی
اصرار نمی کنم که بخوره تا اونجایی هم که آب بخوره
بهش میدم ، شاید به خاطر همینه که اشتهاش برای غذا کم شده !!!!!
به همه چی میگه آب......اسباب بازیهاش ، غذا و توپ و خلاصه هر چی
که توی خونه می بینه فکر کنم خیلی آب دوست داره تازه یه مدتیه که
به باباش هم میگه آب!!!!! هنوز کلمه ها رو خوب نمی تونه ادا کنه ولی
من می فهمم چی می خوادو منظورش چیه. تا امروز فقط به به ، دَ دَ ،
ماما ، بابا ( به بای بای هم بابا میگه ) ، عمّه ، هاپ هاپ رو یاد گرفته .
خیلی خوردنی میشه وقتی می خواد ادای هاپوها رو در بیاره و
دنبالمون کنه که مثلا می خواد بخورتمون........خیلی شیرین و دوست
داشتنی شده این گل پسرم ولی یه خورده بعضی وقتا مامانش رو
ناراحت می کنه که می دونم همش به خاطر طبیعتش . از اینکه خیلی
وقتا خندون و شاد و سر حال خیلی خیلی خوشحالم ولی یه وقتایی یه
کوچولو دلم می خواد که ای کاش یه کمی آرومتر بود که اونم فکر کنم
غیر ممکنه !!!!!
راستش من همیشه دلم دختر می خواست اونم به خاطر آروم بودن و
حرف گوش کن بودنش همیشه فکر می کردم و می کنم که تربیت دختر
بچه خیلی راحت تر از تربیت پسر بچه هاست ، با داشتن دختر بچه
شاید کمتر توی مهمونی خجالت زده بشی ولی فکر می کنم پسر بچه
ها به خاطر شیطونی و شلوغکاریشون پدر و مادر رو از مهمونی رفتن
دلسرد می کنن و خلاصه خیلی چیزای دیگه که الان چشم نوشتنش رو
ندارم ولی این رو هم بگم که هیچ وقت ناشکری نمی کنم و از اینکه
خدا بهمون یه کوچولوی سالم و ناز داده همیشه شکر گذارش بوده و
هستم فقط امیدوارم که بتونم خوب تربیتش کنم.دیگه چیزی هم به
تولدش نمونده و من هنوز هیچ تصمیمی برای روز تولدش نگرفتم . فکر
کنم دیگه باید دست به کار شم که چیزی به تولدش نمونده شماها هم
اگه دوست داشتین تشریف بیارین خوشحالمون می کنید............
فعلا برم که دیگه چشمام خیلی دارن اذیت می کنن ، دیگه نمی تونم
نوشته هام رو باز خوانی کنم اگه خیلی بد نوشتم خلاصه ببخشید .
راستی پیشاپیش روز پدر رو هم به همه ی باباهای گل تبریک
میگم..........دوستون داریم سعی می کنم که از این به بعد زود به زود
وبلاگ رو به روز کنم
فعلا خداحافظ
سهیل گلم ۴ فروردین هشت ماهگیش رو تموم کرد.....ماهگرد هشت ماهگیش رو با عمه
ها و عموها و عزیز کنار دریای خزر جشن گرفتیم این اولین سفر عسلکم به همراه خونواده ی باباییش بود ٬ تا می تونست سنگ تموم گذاشت و با اخلاق خوبش سفر رو برای همه شیرین و خوشمزه تر کرد جاده ها خیلی شلوغ بود و خیلی وقتها هم از دست گرما هممون خیلی کلافه میشیدیم ولی فرشته کوچولوی مامان اصلا خم به ابرو نمی آورد و صبورانه همه رو خجالت زده می کرد . قربونت بشم مادر که این همه گلی....واقعا نمی دونم این اخلاقای خوبش رو از کی به ارث برده !!!! خدا کنه همیشه همیجوری مهربون و صبور بمونی عزیز دلم .سهیل اولین عیدش رو خونه ی خودمون کنار مامان و بابا و خاله ها و دایی و آقاجون و مامانیش بود . خداییش اولینها خیلی خوب تو ذهن می مونه که البته فکر کنم هنوز برای ماندگاریش تو ذهن گل پسرم خیلی زود باشه ولی به من که خیلی خوش گذشت.
بابایی بعد از برگشت از شمال برگشت خونه ی خودمون و من و سهیل تا آخر تعطیلات تهران می مونیم . پنجمین دندون فرشته کوچولوی ما هم توی ۸ ماه و ۴ روزگیش دراومد . دس دسی کردن رو هم یاد گرفته ٬ خیلی مشتاق راه رفتنه ولی هنوز چهار دست و پا راه نمیره . براش روروئک نخریدم چون شنیده بودم که روروئک بچه رو تنبل می کنه ولی وقتی این همه اشتیاق رو برای راه رفتن می بینم دلم می خواد براش بخرم . غذا خوردنش هم بد نیست و میوه رو بهتر از غذا می خوره عاشق چیزای شیرینه.......از نون و سنگک هم سیر نمیشه......ماست رو به تنهایی دوست نداره ولی وقتی با مربا یا شیره ی انگور قاطی می کنه تا تهش می خوره.......به مامانم علاقه ی خاصی داره و بیشتر از هر کسی هم براش می خنده ولی جدیدا به من و باباش هم خیلی وابسته شده همینکه مارو می بینه شروع می کنه به گریه کردن . عاشق بازی کردنه اگه ۲ ساعت پشت سر هم باهاش بازی کنیم اصلا خسته نمیشه همینکه یه کمی روی زمین میذاریمش شروع می کنه به داد و بیداد کردن.........یه وقتایی وقتی می بینه کسی باهاش بازی نمی کنه شروع می کنه با صدای بلند آواز خوندن خیلی وقتا هم تبدیل میشه به داد کشیدن !!!! فکر می کنم بچه ی شیطونی بشه این گل پسر ما . پ.ن : از طرف خودم و سهیل عزیزم فرا رسدن نوروز باستانی و بهار طبیعت رو تبریک میگم امیدوارم که سال خوب و پر برکتی برای خودتون و کوچولوهای نازتون و خونواده های مهربونتون باشه تو خونه ی خودمون به ندرت وقت می کنم که پای کامپیوتر بشینم الان هم از اینکه کارای جدید سهیل رو فراموش نکنم تونستم یه وقت کوچولو به نوشتن اختصاص بدم........طبق معمول هم شرمنده ی همتون هستم که نتونستم براتون کامنت بذارم ولی به خونه ی دوست داشتنی خیلیهاتون سر زدم .
مثل خیلیاتون منم این روزا سرم خیلی شلوغه ٬ تا همین دیروز هم مدرسه رفتم از بس
بچه مثبتم!!!خونه تکونی نکردم چون فقط ۳ ماه که توی این خونه هستیم ولی کلی کار
عقب مونده داشتم و دارم که یه مقداریش انجام شده و یه مقداریش هم مونده البته انجام
یه سریش رو هم مدیون خواهر کوچیکه هستم . این روزا توی بد برزخی گیر کردم ولی دلم
می خواد همه چیز رو فراموش کنم و خودم رو برای یه سال خوب آماده کنم . بگذریم ٬
بالاخره زندگی بالا و پایین داره .
و اما قند عسلم : سهیل واقعا شیرین و خوردنی شده کلی کارای جدید یاد گرفته ٬ عاشق
بیرون رفتن و ماشین سواریه . توی ماشین یا اطراف رو نگاه می کنه یا می خوابه .
جدیدا هم بدون اینکه کسی بهش یاد داده باشه وقتی سوار کالسکه اش می کنم صدای
ماشین در میاره اگه یه لحظه هم کالسکه بی حرکت بمونه شروع می کنه به دست و پا
کوبیدن که رام ببرین. بابا٬ دَ دَ٬ غغغغغغون ٬ گِ گِ ٬ آغغا ٬ ادده٬.... رو خیلی خوب ادا می
کنه. وقتی باهاش قایم باشک بازی می کنم خیلی خوب می فهمه توی اون مدتی که مثلا
دنبالش می گردم نباید حرف بزنه و کاملا ساکت میشینه و به روی خودشم نمیاره که من
دارم می بینمش وقتی مثلا پیداش می کنم کلی ذوق می کنه و با صدای بلند می خنده .
دندون چهارو هم شکر خدا دراومد ولی متاسفانه اینقدر دندوناش رو به هم سابیده که
یکی از گوشه های دندون بالاییش افتاده کلی غصه اش رو خوردم !!! الان هم دوباره داره
دندون درمیاره ولی معلوم نیست کدوم یکیشه . هنوز چاردست و پا رفتن رو شروع نکرده
ولی خیلی تلاش می کنه که یاد بگیره .عاشق بازی کردنه فقط دوست داره یه نفر دربست
در اختیارش باشه که باهاش بازی کنه اصلا تحمل تنهایی رو نداره ٬ یه کمی که تنها
میشه شروع می کنه به نق زدن . غذا خوردنش هم متغیره ٬ یه روز خوب می خوره یه روز
لب نمیزنه مخصوصا وقتی دندونش درد می کنه همه چی رو با زبونش میزنه بیرون . براش
صندلی غذا خریدم ولی دوست نداره روش بشینه !! خلاصه اینکه کلی کاری جدید یادگرفته
و کلی هم شیطون و بازیگوش شده .
******************************************************************
ببخشید که نمی تونم به خونه های قشنگتون سر بزنم و همونجا براتون پیام تبریکم رو بنویسم ولی
همیشه به یادتون بوده و هستم و امیدوارم سال جدید رو با خوبی خوشی و سلامتی شروع کنید
و یه سال پربرکت و شاد در پیش رو داشته باشین و کوچولوهای نازتون و خونواده های گلتون
همیشه شاد و سلامت باشن
من و پسرم برای همتون آرزوی خوشبختی و عاقبت به خیری می کنیم
در پناه خدا
دعا یادتون نره
دوستون داریم
نمی دونم تو پست قبلی از دوباره سر کار رفتنم چیزی نوشتم یا نه؟!! به هر حال من
چند روزیه که کارم رو دوباره شروع کردم......دیگه نمی تونستم از مرخصی بدون حقوق
استفاده کنم ولی یه ۲۰ روزی تو خونه نشستم که البته برای همون ۲۰ روز غیبت
خوردم!!! سهیل رو هم پیش پرستار میذارم ٬ بد نیست ولی خب یه سری مشکلات
داره که اونم توکل به خدا . دلبندم هم این روزا خیلی بغلی شده مرتب باید پیشش
باشم و از جام تکون نخورم یه وقتایی از بس بغلش می کنم دستم درد می گیره
زانوهام هم که خیلی وضعشون خرابه.سهیل چند روزیه که بدون کمک میشینه خم
میشه و شست پاش رو هم می گیره و یه دفعه می خوره زمین ولی گریه نمی کنه!!!!
خیلی شیطون و بازیگوش شده اصلا آروم و قرار نداره حسابی اشکمو درمیاره با
شیطنتاش. وقتی رو شکم خوابیده دوست داره جلو بره وقتی می بینه نمی تونه میزنه
زیر گریه خلاصه یه اویونهایی سرمون درمیاره که خدا میدونه . روزایی که مهمون دارم به
شدت عصبی میشم اصلا نمی تونم به کارام برسم و سهیل هم خیلی اذیت میشه .
به همه غیر مستقیم میگم که من شرایط مهمونداری رو ندارم ولی کو گوش شنوا!!!
شوهر جون هم که قربونش برم کاسه ی صبرش همش یه ذره ست همین که سهیل
گریه می کنه سریع صدام می کنه که برم آرومش کنم . تو کارای خونه کمکم می کنه
ولی اگه مقاله یا ترجمه ی کتاب داشته باشه اولویت با اوناست و اگه خوابش بیاد فقط
و فقط می خوابه............ خوابش هم خیلی سنگینه اصلا متوجه نمیشه که سهیل
کی بیدار میشه؟!! کی می خوابه ؟!! خیلی دلم می خواد بدونم شوهرای شماها
چجورین؟؟ (بازم تاکید می کنم شوهر من اگه بتونه خوب کمک می کنه ولی اگه نخواد
و نتونه واقعا کمک نمی کنه!!!) اوایل خیلی حرص و جوش می خوردم ولی الان سعی می کنم سعی می کنم که آروم و خونسرد باشم .
خیلی وقته که نتونستم پای کامپیوتر بشینم و کارای جدید سهیل رو ثبت کنم دلیلش
هم کارزیاد و مریضی خودم بوده . ۱۰ روزی سر کار رفتم ولی اونقدر خسته میشدم که
دیگه رمق رسیدگی به سهیل و نداشتم . چند روزی توی مهد گذاشتمش ولی طفل
معصوم اونقدر اذیت میشد که وقتی بر میگشتیم خونه چند ساعت پشت سر هم فقط
می خوابید بعضی روزا هم ازخستگی زیاد خوابش نمی برد و فقط بهونه می گرفت
بعدش دیگه مهد نبردمش و براش پرستار گرفتم که خیلی بهتر بود ولی متاسفانه
پسرکم خیلی به شیر وابسته بود و به غیر از شیر خودم چیزی نمی خورد ٬ منم از بس
خسته میشدم که شیرم تقریبا خشک شده بود هر کاری می کردم نمی تونستم برای
چند ساعتی که پیشش نیستم شیر ب د و ش م . به همین خاطر ترجیح دادم امسال
رو هم پیش سهیل بمونم تا ایشالله سال بعد کم کم کارم رو شروع کنم.
پسر گلم دندون سومش رو توی ۶ ماه و ۳ هفتگی درآورد الانم منتظر بیرون اومدن
دندون چهارمش هستیم این دندون درآوردن خیلی اذیتش می کنه طوری که غذای
کمکی رو اصلا نمی خوره هر چی براش سوپ و فرنی درست می کنم بدون اینکه لب
بزنه دور می ریزم فقط سیب و موز رو خوب می خوره البته فقط به صورت
خام........خیلی شیطون و پر تحرک شده دوست داره همه چی رو دست بزنه تا سفره
باز میشه خودش رو پرت می کنه تو سفره و همه چی رو به هم میریزه..........غلط
زدناش خیلی ماهرانه شده ٬ با اسفاده از پا و سرش خودشو جلو میبره البته از نوع
دنده عقب اونم وقتی که پشتش رو زمینه........وقتی تو بغل فقط دست و پا میزنه و این
ور و اون ور میشه اصلا نمیشه چند لحظه آروم ببینیش.........یه کوچولو یه وقتایی بدون
کمک خودش میشینه ولی خیلی زود خسته میشهتا وقتی که جلوی چشماشم
خیلی اذیت نمی کنه ولی تا میرم تو آشپزخونه یا هر جای دیگه سریع شروع می کنه
به نق زدن اصلا اجازه نمیده به هیچ کار بریم...........غذاهامم یا نپخته ست یا
شفته!!!!!خونه هم که قربونش بشم همیشه به هم ریخته خودم هم که داغون و
خسته یه وقتایی وقتی فکر می کنم اگه سهیل بچه ی خرابکار و بی ادب و شلوغ بشه
من چه خاکی باید رو سرم بریزم این موضوع خیلی برام مهمه ولی نمی دونم چرا
وقتی بعضی از رفتارا از بعضیها رو که میبینم بیشتر می ترسم............فقط خدا خودش
کمکم کنه که بتونم خوب تربیتش کنم که از هر چیزی برام مهمتره.
سهیل پنج شنبه ۴ بهمن واکسن ۶ ماهگیش رو زد بر خلاف واکسنای قبلیش گل پسرم خیلی
حالش بد شد و تب کرد برای اولین بار شب تا صبح روی سرش نشستم و تبش رو با دستمال
خنک کنترل کردم خدا رو شکر خیلی زود حالش خوب شد و تبش پایین اومد٬ قند عسلم حتی
وقت مریضیش دل هیچ کس رو نمی شکست و برای همه لبخند میزد . شنبه و یکشنبه به
خاطر سرد بودن هوا نتونستم ببرمش مهد و گذاشتمش پیش بابایی و عمه اش که البته موقتی
بود .امروز برای اولین بار سهیل کوچولو رو بردم مهد اصلا دلم نمیومد تنهاش بذارم ولی بالاخره
اینکارو کردم . خدا رو شکر گل پسرم اصلا غریبی نمی کرد و پیش همه ی پرستارا احساس
راحتی می کرد تازه با وجود اینکه کوچکترین عضو مهد بود ولی خدا رو شکر از همشون خوش
اخلاقتر و مهربانتر بود.........خدا کنه تا آخرش همین جوری بمونه .
طبق معمول دندوناش خیلی اذیتش می کنن ولی باز گل پسرم تحمل می کنه و چیزی نمیگه
فقط هر چی دستش میاد میذار تو دهنش.....
توی این چند روزی که دارم میرم سر کار کلی تاخیر دارم و از اونطرفم با کلی شرمندگی نیم
ساعت زودتر برمی گردم خونه هنوز بعد از ۳ سال باورم نمیشه دوباره دارم میرم سر کار!!!!! تازه
وسط کار یا مشغول sms فرستادنم یا تلفن زدن به این و اون..........خداییش من اگه جای مدیر
مدرسه بودم حتما یه تشویقی به این معلم زحمت کش میدادم !!!!
دوستای خوبم سلام
بازم تاخیر و غیبت...........من و سهیل ۱۶ روز مهمون خونه ی مادر شوهر بودیم البته اول قرار بود
۱ هفته باشه ولی هوای سرد و بسته شدن جاده ها سفرمون رو به ۱۶ روز رسوند. پسر گلم
توی این مدت کلی کارای جدید یاد گرفته.........هر دو تا دندونای پایینش دراومدن و ۲ تا دندون
بالاییش هم در آستانه ی دراومدنه طفلکی خیلی داره اذیت میشه.........به خاطر این دندوناش
حسابی بی خواب شده و معمولا صبح که از خواب پا میشه تا آخر شب نمی تونه چشم رو هم
بذاره ٬ منم که باید همش جلوی چشمش باشم و باهاش بازی کنم . توی مدتی که پیش مادر
شوهرم بودیم به شدت بغلی شده بود و شبا هم خیلی دیر می خوابید.....وقتی دور و برش شلوغ
باشه دوست داره بیدار بمونه چشماش پر از خواب هم که باشه ولی به زور بازشون نگه میداره که
فقط پیش بقیه باشه(از بس بچم اجتماعیه)خودم اصلا دوست ندارم که تا دیر وقت بیدار بمونه ولی از
بس طفلکی رو این ور و اون ور کردیم که خودشم قاطی کرده!!!!!
عزیز دلم وقتی تنهاست برای جلب توجه پتوش رو روی سرش میکشه و شروع میکنه به ناله
کردن که همش الکیه!!!! اوایل فکر می کردم که نمی تونه پتو رو از رو سرش بزنه کنار بدو بدو
می اومدم و پتو رو از رو سرش بر میداشتم وروجک تا منو میدید میزد زیر خنده ولی یه مدتیه که
دیگه فهمیدم کلک میزنه و دیگه سراغش نمیرم تا خودش پتو رو بزنه کنار ٬ الان دیگه
فهمیده هناش رنگ نداره الکی شروع می کنه به سرفه کردن و مرتب پشت سر هم سرفه می
کنه که یعنی یه چیزی پریده تو گلوم ٬که ما بلندش کنیم.............!!!!! خیلی مو رو دوست داره هر
وقت که باهاش بازی می کنم موهام رو دو دستی می گیره و میذاره توی دهنش و گاهی وقتا روی
صورتش می کشه و خودش رو با موهام ناز می کنه . اصلا دوست نداره که بازیهایی که باهاش
می کنیم تکراری باشه مرتب باید بازیهام رو باهاش عوض کنم............باباش رو خیلی دوست
داره ولی متاسفانه باباش خیلی وقت نداره که باهاش بازی کنه و من باید عوض باباییش هم
باهاش بازی کنم.........
عاشق سفره و غذاست.تا سفره پهن میشه پسرکم شروع می کنه به دست و پا زدن و
خواهش کردن که بهش غذا بدیم تا حالا مقاومت کردم که چیزی بهش ندم ولی مادر شوهرم
خیلی اصرار داشت که غذا دادن بهش رو شروع کنم ولی ندادم...........میخوام ۶ ماهش که
تموم شد شروع کنم..........چند بار هم که خیلی بهونه می گرفت شیر خودم رو توی کاسه
ریختم و با قاشق بهش دادم طفلکی کلی ذوق کرد ٬ چند بار هم توی لیوان بهش شیرش رو
دادم خیلی کیف می کنه.......
پسرکم خیلی زود با همه دوست میشه و شروع می کنه به لبخند زدن..............اصلا دل کسی
رو نمیشکنه ٬ بغل همه میره و با همه بازی می کنه.
جدیدا وقتی بهش میگم دستات کو سریع دستاش و میاره بالا ٬ وقتی هم بخواد بغلش کنیم یا کمرش
رو میده بالا یا دست و پاهاش رو صاف می کنه و میاره به سمت بالا. اگه چیزی هم روی پاهاش باشه
پاهاش رو میاره به سمت دستش که دستش بهش برسه. با کتابا و عروسکاش هم خیلی خوب حرف
میزنه و خیلی دوسشون داره مخصوصا جوجه اردکش رو با صدای جیک جیک...............
عاشق نقشای ریز رو لباس و فرشه............وقتی دمر روی فرش میذارمش شروع می کنه به حرف
زدن یا وقتی لباس طرحدار تنم باشه موقع شیر خوردن فقط لباسم رو نگه می کنه کلا طرحهای ریز رو
دوست داره همه میگن مینیاتوریست میشه!!!!
**************************
از فردا باید کارم رو شروع کنم خیلی تلاش کردم که سر کار نرم ولی همه میگن ۴ ماه که چیزی
نیست امسال رو برو ولی سال دیگه مرخصی بگیر............کلی هم نگران سهیلم.........قراره
براش پرستار بگیرم ولی تا حالا موفق به پیدا کردن یه پرستار خوب و مطمئن نشدم!!!!مشکل
غذا خوردنش هم حسابی کلافم کرده ٬ به شیر خشک عادت نداره و هنوز هم کمک غذا رو
براش شروع نکردم نمی دونم چیکار باید بکنم؟؟!!!
*************************************
توی مدتی که نبودم اصلا فرصت نکردم که به اینترنت وصل بشم امروز وقتی کامنتاتون رو دیدم کلی
شرمنده شدم سعی کردم به همه سر بزنم ولی فرصت کامنت گذاشتن رو ندارم...........واقعا شرمندم
حتما جبران می کنم الان هم باید برم کلی کار دارم که باید انجامشون بدم
دندون سهیل دراومد.................هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دقیقا روز تولد مامانیش پسرم دندون دار شد.................بهترین هدیه ایی که می تونستم بگیرم
خدارو هزاران مرتبه شکر
حیفم اومد این خبر رو اینجا ننویسم
فعلا
مطالب قدیمی تر » « مطالب جدیدتر
