سلام عزیز دل مامانی.........سلام عسلم..........سلام عمرم
خوبی جونم؟؟
گلم امسال عید رو با وجود اینکه دورمون خیلی شلوغ نبود ولی من اصلا دلتنگ
نشدم.......میدونی چرا عزیزم؟ آخه یکی مثل تو رو دارم که اصلا به تنهایی اجازه نمیده که بیاد
سراغم.........سال ۸۶ رو هم شروع کردیم و من و بابایی این سال رو به فال نیک گرفتیم. روز
عید رو با دوتا از دوستامون یه جشن کوچولوی ۶ نفره گرفتیم البته با احتساب تو ۷ نفره!!!! از
صبح که ازخواب بیدار شدیم خیلی کم تکون میخوردی گفتم حتما خوابی خیلی سر به سرت
نذاشتم که خوب بخوابی بابایی هم هر چی صدات کرد جوابش رو ندادی ولی توی رستوران با
صدای موسیقی حسابی بالا پایین کردی...........عزیز دلم خیلی به موسیقی عادت کردی و
تکونهات با موسیقی تغییر می کنه...........یه وقتهایی که تکون نمی خوری برات یه آهنگ ملایم
میذارم و تو هم شروع می کنی به حرکت........ به صدای باباییت هم خیلی حساسی مثلا
همین دیروز از ظهر خیلی آروم و کم تکون می خوردی ولی وقتی بابایی برگشت و صداش رو
شنیدی شروع کردی به تکون خوردن...........بابایی هم خیلی برات ذوق می کنه مخصوصا وقتی
که خودش حرکتهات رو احساس می کنه ٬ آخه یه وقتهایی که بابایی دستش رو روی شکمم
میذاره مشت و لگدای تو هم بیشتر میشه!!!! این رابطه ی پدر و پسر حسابی منو کشته!!!!
گل مامان چند تا اسم برات انتخاب کرده بودیم ولی انتخاب نهایی برامون خیلی سخت بود تا
اینکه بابایی تصمیم گرفت از خودت نظر بگیره دستش رو گذاشت رو شکم مامانی و با هر کدوم
چند بار صدات کرد..........به بعضیهاشون اصلا عکس العمل نشون نمیدادی ولی برای بعضیها
هم حسابی تکون می خوردی مخصوصا وقتی به اسم سهیل صدات کردیم حسابی تکون
خوردی معلوم بود که خیلی خوشت اومده بود دیگه ما هم تصمیم گرفتیم اسمت رو سهیل
بذاریم.البته اگه اسم قشنگتری پیدا کنیم ممکنه که انتخابمون رو تغییربدیم.
پسر ماهم هفته ی بعد نوبت دکتر داریم امیدوارم که همه چی تا حالا نرمال و طبیعی باشه و تو
هم رشد خودت رو کرده باشی البته مامانی توی این ماه یه کمی نوع غذاهاش رو تغییر داد و
نمک و چربی و شیرینی خیلی خیلی کم میخوره به همین خاطر خیلی وزن اضافه نکردم ولی
ایشالله که تو کمبود پیدا نکرده باشی.
