پسر گل مامان کم کم داره بزرگ میشه . توی این هفته یعنی هفته ی ۲۴ باید ۳۰ سانتیمتر
شده باشه ( ایشالله) ولی نمی دونم چرا ضربه هاش اونجور که می گفتن کاری نیست . یا
خیلی بچه ی آرومی ه یا اینکه هنوز برای ضربه های شدید خیلی زوده !!!! به هر حال امیدوارم
که صحیح و سلامت باشه . هفته ی بعد هم نوبت دکتر دارم امیدوارم که همه چی خوب و نرمال
باشه .
خودم هم شکر خدا بد نیستم فقط یه کمی مثل اینکه سرما خوردم و بی حالم . پسر جیگرم هم
خوب حال مامانیش رو می فهمه و داره مراعاتم می کنه.......الهی که قربونش بشم ٬ خدا
کنه منم بتونم براش مامان خوبی باشم . چند وقت پیش با یکی از دوستام صحبت می کردم
بهم گفت که خیلی آروم شدم و دیگه مثل قبل نمی گم و نمی خندم!!!!!!!! به شدت تعجب
کردم چون اصلا فکر نمی کردم که عوض شده باشم ولی حرفهاش یه جورایی به فکر بردتم
دیدم راست میگه . یه کمی تغییر کردم دیگه خیلی شوخی نمی کنم و یه کمی هم کم حرف
شدم . افسرده نیستم ولی نمی دونم چرا اینجور شدم؟؟!!!! البته یه سری فکر و خیال و نگرانی
همیشه همرام هست که شاید باعث آروم شدنم شده .
شوهر جان هم تا چند روز دیگه عازم ایران ه و من رو سپرده دست پسری!!!!! میگه دیگه مرد
خونه مونه و هر وقت که اون نیست این گل پسری جانشین باباشه خلاصه مثل اینکه دیگه
مشکل تنهایی من برطرف شده !! ولی خداییش هر بار که حرف رفتنش پیش میاد به کل عوض
میشم و میرم توی فکر . منم خیلی دلم می خواست که یه سر میرفتم و خونواده ام رو از نزدیک
می دیدم دیگه خیلی دلتنگشونم . دلم می خواد خیلی زود همشون رو ببینم البته اگه خدا
بخواد مامانم تا ۳ ماه دیگه میاد پیشم ولی وقتی می بینم شوهر جان زودتر می بینتشون بهش
حسودیم میشه.......... اول قرار بود که فقط ۴ شب تنها باشم ولی جور نشد و سفرش تقریبا ۶
روز و ۵ شب شده . خدا کنه که همه چی خوب باشه و مشکلی برامون پیش نیاد . البته شبها
قراره دوستام بیان پیشم . از چند روز دیگه هم گلدن ویک ( هفته ی طلایی ) شروع میشه و
کلی برنامه چیدیم براش و می خوایم حسابی خوش بگذرونیم .
