عزیز دلم.....همسر خوب و مهربونم
میدونم که آدرس اینجا رو نداری ولی دلم می خواد بنویسم که هیچ وقت این همه خوبی و مهربونیهات
رو فراموش نکنم..........کاش می تونستم دلم رو مثل خودت صاف و بی آلایش کنم ولی حیف که
هیچ وقت نتونستم در شرایط سخت کمکت کنم .
می دونم که خیلی دلت هوای خونواده ات رو کرده و این سفر ایران هم می تونست تو روحیه ات تاثیر
خوب بذاره ولی وقتی شرایط من رو دیدی با وجود اینکه خیلی از دوستان قول داده بودن که مراقبم
باشن ولی تو رفتی و بلیطت رو کنسل کردی.....وقتی بهم گفتی که با استادت صحبت کردی که نمی
تونی بری و اون هم قبول کرده چقدر شرمنده ات شدم.......هر چقدر هم اصرار کردم که این کار رو نکن
گفتی با این شرایط اگه بری تموم فکر و ذهنت می مونه پیش ما و نمی تونی لذت ببری..........با این
کارت برای چندمین بار بهم ثابت شد که تو یکی از بهترینهایی......دیگه خیلی راحت می تونم بهت
تکیه کنم و نگران هیچی نباشم . دیگه فهمیدم هیچ وقت توی زندگیم تنها نمی مونم . بهم ثابت شد
که چقدر خوش شانس بودم که خدا یکی مثل تو رو بهم داد . وقتی می بینم با وجود خستگی کار و
درس بعد از برگتشن به خونه تمام کارهای شخصی من رو انجام میدی کارایی که هر کسی انجام
نمیده خدا رو هزار هزار مرتبه به خاطر داشتنت شکر می کنم . امیدوارم که پسرمون هم قدر بابایی
گلش رو بدونه .سلامتی و موفقیت و شادابی همیشگیت رو از خدای مهربون می خوام.
پ.ن: دوستای خوبم ببخشید اگه نمی تونم براتون کامنت بذارم ولی همیشه جویای احوالتون
هستم. توی این روزا نشستن برام خیلی سخته و معمولا هم پای کامپیوتر دراز کشیدم!!!
