عزیز دلم.......فرشته کوچولوی نازم سلام

عسلم معلوم شد که بچه ی خوب و حرف گوش کنی هستی و نمی خوای بابایی و مامانیت رو خیلی اذیت

کنی .

دیرزو وقتی دکتر بهم گفت همه چی خوب و نرماله و گل پسریتون هم برگشته سر جاش انگار تموم دنیا رو

بهم دادن.......خدایا شکرت بازهم برای n اُمین بار تنهام نذاشتی و مثل همیشه کمکم کردی ( خدای عزیز و

مهربونم یکی از بزرگترین آروزهام سلامتی همه و شفای همه ی مریضهاست....امیدوارم هیچ کسی مریض

نشه )

پسر گلم دیروز وقتی دکتر صورت ماهت رو با دقت بهمون نشون داد یه لحظه احساس کردم همه ی مهر و

محبتی که توی دنیا هست ریخت توی دلم...........به نظرم یه آرامشی توی وجودت بود که من رو بیشتر از

قبل عاشقت کرد البته بابایی هم همین نظر و داره همش میگه خیلی ناز و معصوم به نظر میاد........البته که

همین جوری هم هست . همون لحظه هم حسابی داشتی دلبری میکردی و مشت و لگد بود که نثار مامانی می

کردی........بزن گلم من عاشق مشت و لگدهاتم.....اینجوری می فهمم عزیز دلم حالش خوبه و داره برای

خودش بازی می کنه...........الهی مامان قربون اون لپهای تپلت بشه.......به بابایی گفتم لپ و لب و بازوهات

فقط وفقط مال منه و هیچ کسی حق نداره از اینجاهات بوس بگیره فقط خودم باید ماچ مالیشون کنم. ایشالله که

همیشه صحیح و سلامت باشی جیگرم.

چند وقت پیش هم وقتی بابایی داشت باهات حرف میزد تو یه لگد محکم زدی که حسابی بابایی رو

ترسوند.........حسابی جا خورده بود!!!از چشماش میشد فهمید ترسیده.......قربون پسر ورزشکار خودم

 بشم.

هفته ی دیگه هم نوبت سونوی ۳ بعدی دارم............اینجا اصلا سونوی ۳ بعدی منع نمیشه و معمولا هم

خودشون پیشنهاد میدن که این کار رو انجام بدیم و ۲ مرحله داره که من به مرحله ی اولش نرسیدم و فقط یه

 مرحله اش رو می تونم انجام بدم.

پ.ن۱:امروز صبح یکی از دوستای خوبم که باردار بود بهم زنگ زد و خبر به دنیا اومدن پسر گلش رو

داد.....شنیدن این خبر توی اول صبح بهم یه انرژی ایی داده که نمی دونم چطور می تونم تخلیه اش

کنم.....امیدوارم که پا قدمش برای مامان و باباش خیر باشه......افسون جون خیلی بهت تبریک میگم واقعا

خوشحالم کردی.