پسر گلم......جوجه کوچولوی نازم سلام
فرشته کوچولوی معصومم ٬ امیدوارم که مامانت رو بخشیده باشی . می دونم توی این چند روز
بدترین استرسها و شوکها رو بهت وارد کردم از روی گلت حسابی شرمنده ام..........قول میدم
دیگه تکرار نشه. ولی خب یه عالمه تجربه کسب کردم که باز هم امیدوارم بتونم از همشون
استفاده کنم .
عمر مامان سعی کن همیشه آروم باشی خدا می دونه وقتی بی تابی چه عذابی می
کشم.......فدات بشم عزیز دلم وقتی تو آرومی من هم آرومم.
اگه خدا بخواد تا چند روز دیگه مامان بزرگت میاد پیشمون و ما رو از تنهایی درمیاره خدا کنه سفر
خوبی داشته باشه .
توی این روزا احساس می کنم خیلی پایینتر اومدی پایینتر از اون حدی که باید باشی ٬ خانم دکتر
هم گفته تا ۳ هفته ی دیگه بازم قرصهام رو ادامه بدم که به هفته ی ۳۷ برسیم وبعدش توکل به
خدا دیگه منتظر اومدنت بشیم. تو هم قول بده که خوب به خودت برسی که وزنت به یه حد قابل
قبولی برسه.
نمی دونی وقتی اون دست و پاهای کوچولوت رو کش میدی چقدر برات ذوق می کنم دلم می
خواد حسابی فشارت بدم ولی حیف که نمی شه.......یه وقتهایی هم پاهات حسابی میره
پشتم ٬ بابایی هم همش تذکر میده که مواظب باشم یه وقتی روی پاهای ناز نازیت نخوابم که
خدایی نکرده دردت نگیره............این موقعها دیگه خوابیدنم خیلی سخت میشه نه می تونم به
پشت بخوابم و نه سمت راستم فقط سمت چپ می مونه که اونم پاهای جینگیلی تو اونجاست.
کمر درد هم نگو که بعضی روزا امانم رو می بره ولی خب فقط و فقط به خاطر تو همه چی رو با
جون و دل تحمل می کنم.
پ.ن: یه کمی نشستن برام سخته به همین خاطر از دوستای گلم معذرت می خوام اگه
دیر به دیر براتون کامنت میذارم ولی هر روز به همتون سر می زنم.
