دوستای خوبم سلام
خیلی وقت بود می خواستم بیام و از خودم و سهیل گلم خبر بدم ولی مثل اینکه پرشین بلاگ
مشکل داشت و من نمی دونستم آدرسش عوض شده ٬ به هر حال ببخشید اگه بی خبرتون
گذاشتم . مامان عزیزم هم دوشنبه ۹ جولای اومد پیشمون و علاوه بر اینکه ما رو از تنهایی
درآورد کلی هم پا قدمش برامون خیر و برکت داشت . از وقتی که مامانم اینجاست من دیگه دارو
نمی خورم خدا رو هزار مرتبه شکر دیگه مشکلی ندارم و خیلی راحت می تونم به کارام برسم و
روزی ۱ ساعت پیاده روی هم می کنم ۰حالا اگه شوهرم از اون آدمای ناجور بود حتما خیال می
کرد من عمدا خودم رو زدم به مریضی که کار نکنم........خدا به دور) یه چیز دیگه اینکه هر سال
این وقتا اینقدر هوا گرم میشد که نمیشد از زیر کولر پا شد ولی خدا ر وشکر از وقتی که مامانم
اومده همش هوا ابریه و بارون میاد و اصلا گرمای تابستون رو احساس نکردیم البته خدا کنه تا
آخرش هم همینجوری باشه!!
جوجه کوچولوی نازم هم خدا رو شکر خوبه و دیگه مامانش رو اذیت نمی کنه قربونش بشم دیگه
جایی برای ورجه وورجه کردن نداره شکم مامانش رو به حدی جِر داده که دیگه مامانم هم تحمل
دیدن شکمم رو نداره.......موندم با این همه ترک چیکار کنم؟؟!!
همسر گل و مهربونم هم اگه خدا بخواد اخر همین هفته باید از تزش دفاع کنه....امیدواریم که
سهیل کوچولو هم تا وقتی که باباش سرش شلوغه هوس نکنه قدم رنجه کنه.....البته بابایی
خیلی دلش تنگ شده برای حرف زدن با جوجه کوچولومون همش میگه دیگه بسه ٬ پاشو بیا
پیشمون!!!! قربون این بابایی مهربون بشم که اینقدر دلش برای پسرش تنگ شده.
راستش مامانم هم بدش نمیاد که این وروجک یه کمی زودتر بیاد همش میگه اگه زود بیاد زودتر
بر میگردیم!!!! خلاصه اینکه همه منتظر اومدن این گل پسری هستن .
پسر گلم.....جوجه کوچولوی نازم.......خیلی دوست دارم خیلی زیاد همش به روزایی فکر می
کنم که تو توی بغلم هستی . از هفته ی بعد هر وقت دلت خواست می تونی بیای پیشمون من
و بابایی منتظر دیدن روی ماهت هستیم.........عزیز دلم خیلی خیلی مراقب خودت باش. هزار
هزار تا یوس برای تو پسر گلم.
از خدای بزرگ می خوام که همه ی بچه ها رو برای پدر و
مادراشون صحیح و سالم نگه داره و پدر و مادرا رو هم برای بچه هاشون.
