این روزا خیلی به زایمان و پسریم فکر می کنم نمی دونم چرا ترس زایمان گرفتتم مخصوصا دیروز که
رفته بودم دکتر دیگه کاملا حس کردم به زودی قراره زایمان کنم. دیروز بعد از اینکه ضربان قلب کوچولوی
نازم و انقباضات رحمم رو چک کردن پرستاره با یه حالت عجیبی ازم پرسید درد ندارم؟؟گفتم
نه.......مثل اینکه انقباضات رحمم هر ۵ دقیقه یه بار بود. بهم گفتن که بیشتر پیاده روی کنم که همه
ی شرایط برای زایمان مهیا بشه و راحت بتونم زایمان کنم به گفته ی دکترم ممکنه زایمانم جلوتر
باشه.
همسر مهربونم هم امروز دفاعیه داره امیدوارم که مثل همیشه موفق باشه و خدا بهش کمک
کنه........بابایی گل برات دعا می کنیم که همیشه موفق و سلامت باشی
یه خبر خوب دیگه هم اینکه داداشم بالاخره به آرزوش رسید.......براش آرزوی خوشبختی دارم ایشالله
همه ی زوجهای جوون زندگی خوب و موفقی داشته باشن و همیشه در کنار هم خوشبخت
باشن...دایی گلم ایشالله در کنار زندایی گلم همیشه شاد باشی . خیلی دلمون میخواد که از نزدیک
ببینیمتون.
مامان و بابای عزیزم هم خیلی دلشون برای هم تنگ شده مامانم که همش به سهیل میگه زود بیا
که زود برگردیم بابا جونم هم هر روز قبل از اینکه بره سر کار زنگ میزنه و با مامان جونم حرف میزنه بعد
میره سر کار.......قربونشون بشم که تحمل دوری از هم رو ندارن وقتی فکر می کنم که ۲ ماه دیگه
مامانم اینجاست کلی براشون ناراحت میشم خدا کنه بتونن طاقت بیارن.ایشالله همه چی به خوبی و
خوشی تموم بشه.
راستی من نمی تونم برای دوستایی که پرشین بلاگی هستن کامنت بذارم اگه راهی هست لطفا به
من هم بگین.
پیشاپیش روز پدر و تولد حضرت علی رو به همه ی پدرها و مردهای ایرانی مخصوصا بابای
عزیز و دلسوز و مهربون خودم و شوهر مهربون و وفادار و دوست داشتنی ام تبریک میگم
از خدا میخوام که همشون همیشه سلامت و شاد باشن. بابایی جون و شوهر عزیزم
خیییییییییییییییلی دوستتون داریم .
