یه مدتیه که یه ویروس سرماخوردگی خیلی بد افتاده به جون مردم و دوره ی درمانش هم خیلی طولانی ه و خلاصه خیلی وضع وخیم شده این دور و برا!!! من هم از ترس اینکه مبادا توی این شرایط سرما بخورم چند روزی از خونه بیرون نرفتم تا دیروز که مجبور شدم یه چند ساعتی به خاطر کلاسم برم بیرون. از همون لحظه ی اول لرز کردم و سرفه هام شروع شد دیگه سر کلاس اینقدر سرفه کردم که سر همه رو به درد آوردم. داشتم از خجالت میمردم هر کاری هم کردم بند نمی اومد
دیگه چشمام داشت اینجوری میشد
از دیشب هم ماهیچه های شکمم به شدت درد می کنه. دارو هم که نمی تونم بخورم.
از طرف دیگه از ۲ هفته ی پیش بعد از سال و اندی من بو ها رو حس می کردم حالا نمی دونم به خاطر بارداری بود یا چیز دیگه ای ولی خیلی خوشحال بودم که می فهمم چی دارم میخورم!!!!! همون موقع هم از بعضی چیزا خوشم نمی اومد حالا ممکنه همش از روی تلقین بوده ها ولی من احساس می کردم ویار دارم و خلاصه دیگه نگران نبودم که مثل سری قبل نمیشه ولی حالا که این سرما رو خوردم دیگه هیچچچچچچچچچی نمی فهمم و همه چی مثل قبل شده
حالا میدونم که برای ویار ممکنه زود باشه ولی چیکار کنم اگه شما هم یه تجربه ی بد داشته باشین و از صبح تا شب تنها باشین و مدام فکرهای اجق و وجق(نمی دونم چطور نوشته میشه!؟) بیاد سراغتون نگران نمیشین؟
حالا خیلی وقتها دارم به خودم میگم دیگه اون مشکل پیش نمیاد و همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه ولی دیگه یه وقتهایی از کنترلم خارج میشه و مثل خوره میافته به جونم!!!!
کاش یکی بود توی این روزا همیشه پیشم بود..........تنهایی خیلی بده خیلی.........
توی این روزها تنها کاری که از دستم برمیاد دعا کردنه.......برای همه ی اونایی که نگران نی نی هاشون هستن.......برای اونایی که دلشون نی نی می خواد............خلاصه برای همتون دعا کردم شما هم برای ما دعا کنید که همه چی به خوبی و خوشی پیش بره.
