فردا پسرک نازم ۲ ماه میشه ٬ اینقدر شیرین و خوردنی شده که خدا می دونه . خیلی دوستش
دارم خیلی بیشتر از اونکه فکرش رو می کردم یه لحظه که پیشش نیستم سریع دلم براش
تنگ میشه. متاسفانه هر دوتامون سرما خوردیم البته سرماخوردگی من بیشتره و به همین
خاطر خیلی نمی تونم بغلش کنم فقط موقع شیر دادن بهش نزدیک میشم ٬ خیلی سختمه
ولی به خاطر خودش مجبورم تحمل کنم . تا حالا شکر خدا خیلی اذیت نشدم البته به خاطر اینه
که دور و برم فعلا شلوغه و کلی نیروی کمکی دارم. خیلی بد عادت شدم !!! تا حالا هم تنهایی
حمومش نکردم !!! نمی دونم چند هفته ی بعد که قراره بریم سر خونه و زندگی خودمون می
تونم تنهایی از عهده ی اون همه کار بربیام یا نه؟!!
پسر عزیزم خیلی دردسر نداشته و بیشتر وقتها خوابه البته عصرها دل دردهاش شروع میشه و
تا حدود ساعت ۱۲ بیداره . وقتی روی دستمون به حالت گهواره ای تکونش میدیم آروم میشه و
تا وقتی روی دسته٬ می خوابه .دارم سعی می کنم بغلی بارش نیارم ولی توی این مدت احتمالا
به بغل کردن عادت کرده. هنوز خیلی خوب نمی تونه گردنش رو نگه داره .هر چقدر بزرگتر میشه
قیافه اش بیشتر به خونواده ی شوهرم نزدیک میشه البته هر روز یه قیافه داره و تا حالا
نتونستیم تشخیص بدیم که شبیه کیه!!!!
کلی کار بامزه می کنه مثلا موقع شیر خوردن شست پاهاش رو به سمت بالا
نگه میداره چند باری به دست صافش کردم ولی بازم سریع بر می گردونه به حالت قبل .
دیگه من رو خوب می شناسه ٬ وقتی منو میبینه شروع می کنه به دست و پا زدن . یه وقتهایی که
می خنده و براش ذوق می کنیم سریع حالت صورتش رو عوض می کنه و یه اخم حسابی می کنه
کلا خیلی اهل خنده نیست و خیلی قیافه ی جدی ای داره . اصلا دلم نمی خواد اخلاقش به خودم
کشیده باشه چون من بچه ی خیلی لجباز و تخسی بودم تازه کلی هم اخمو بودم......سر فرصت یه
عکس از بچگی خودم رو میذارم توی وبلاگم تا ببینید چقققققدر اخمو بودم!!!!
الان هم دارم تلاش می کنم عکس از گل نازم بذارم ولی هنوز نتونستم.
پ.ن: نمیدونم چرا نمی تونم کامنتدونی وبلاگها برام باز نمیشه؟!! کسی می تونه
راهنماییم کنه؟
