دوستای گلم باز هم ممنون از لطفتون
میترای گلم و ایلیای نازش که هر بار عکسش رو می بینم کلی آرامش می گیرم و دلم میخواد می تونستم بغلش کنم و حسابی ماچ مالیش کنم ٬ میترا جون امیدوارم که کوچولوی شیرینت همیشه شاد و سلامت و خندان باشه.
ریحانه جون و سپهر عسلیش که ماشالله برای خودش مردی شده ٬ هدیه ی عزیزم و ایلیای ناز قلدر که هر بار وبلاگش رو می خونم کلی می خندم و روحیه می گیرم .
مامان هنای عزیزم که امیدوارم این بار شیشه ای رو به سلامتی به زمین بذاره و کوچولوی ماهش رو به آغوش بکشه .
سحر خانم گل و امیر رضای جیگر که همیشه به من و سهیلم لطف داشتن
فریبا جون و رایان کوچولوی عزیز و ناز ٬ مامان پویان گلم که شرمنده ی هر دو تاشون هستم.
آفتاب گردون و پسر عزیزش رایان کوچولو که هنوز موفق به دیدن روی ماهش نشدم
مامان پویان گل و پویان عزیزش و زهرا جون و ریحانه ی ناز و گلش ٬ و خیلی از دوستای عزیزم که اسمشون رو به خاطر ندارم ممنونم از همه ی محبتی که به من و پسرم دارید
****************************************************************
من و سهیل هنوز هم مهمون خونه ی آقا جون و مامان شایسته هستیم و لطف و محبتشون
اینقدر نسبت بهمون زیاده که بعضی وقتها کلی از اینکه این همه داریم بهشون زحمت میدیم
خجالت می کشم و میدونم هیچ وقت نمی تونم جبرانش کنم . از خدا براشون آرزوی سلامتی و
طول عمر پر برکت رو می کنم و امیدوارم که سایه شون همیشه بالای سرمون باشه
بابای سهیل هم هر ۲ هفته ۱ بار بهمون سر میزنه که البته هر بار که میاد پیشمون باز هم
اینقدر سرش شلوغه که فرصت نمی کنه با پسر گلمون درست و حسابی بازی کنه و ازش لذت
ببره
سهیل عزیزتر از جانم هم ماشالله بزرگ شده و من این رو از کارهای جدیدی که یاد گرفته می
فهمم . حدود ۱ هفته ای هست که آب دهنش همینجوری جاریه به هر کسی که گفتم احتمالا
داره دندون درمیاره گفتن که خیلی زوده و احتمالا سردی کرده ولی از اونجاییکه لثه اش یه کمی
متورم و جای دندونها هم سفید شده و مدام مشغول انگشت مکیدنه ٬فکر کنم حدس خودم
درست باشه و دکتر هم تاییدش کرد البته تا در آوردن نهایی خیلی مونده .
پسر گلم هنوز توی مکیدن انگشتش خیلی مهارت نداره و معمولا تا انگشت شست رو پیدا کنه و
بمکه یه کمی طول می کشه . سعی می کنم خیلی سریع دستش رو از دهنش بکشم بیرون و
مشغولش کنم تا یادش بره ٬ خدا رو شکر تا حالا موفق بودم و پسرک نازم هم خیلی بدخلقی
نمی کنه و مثل همیشه به حرفهام با لبخندای نازش جواب مثبت میده ولی فکر می کنم لثه
هاش اینقدر اذیتش می کنن که بعضی وقتا ناچار به انگشت مکیدن میشه . تا ۳ ماهگی معمولا
وقتی نصف شب گشنش میشد با یه کمی نق و نوق کردن متوجه میشدم ولی الان دیگه با
صدای ملچ و ملوچ مکیدن دستاش از خواب بیدار میشم و بهش شیر میدم .
یه مدتی هم هست که خودش سرش رو می تونه برای چند لحظه بالاتر از بالش نگه داره و از
وقتی هم چند روزه بود با دو تا پاهاش محکم می کوبید به شکمم و خودش رو به سمت جلو
پرت می کرد که الان دیگه خیلی بهتر می تونه این کار رو انجام بده ٬ مخصوصا وقتی که توی
دستشویی میشورمش خیلی باید مواظبش باشم .وقتی هم دوست داره که بغلش کنم کمرش
رو میده به سمت بالا و با درآوردن صداهای مختلف حالیمون می کنه که می خواد دور خونه رو
بچرخه.
یه چند روزیه که خوابش هم به هم خورده و روزها خیلی کم می خوابه ٬ فکر می کنم این هم بر
میگرده به مشکل دندون درآوردنش که امیدوارم هر چه زودتر تموم بشه و کوچولوی نازنینم رو
کمتر اذیت کنه .
چند شبی هست که دارم عادتش میدم شبها زود بخوابه و ساعت خوابش تنظیم بشه و خدا رو
شکر تا حالا موفق بودم البته اگه خودم رو چشم نزنم!!!!
خیلی دوست داره که راهش ببریم و یه وقتهایی هم که روی پا می نشونیمش دوی ثابت میره و
کلی از این کار لذت میبره . بغل کردن رو وقتی دوست داره که خیلی روی زمین دراز کشیده
باشه و خسته شده باشه ولی وقتی زیاد توی بغل باشه همش نق میزنه ٬ تا پشتش به زمین
می خوره کلی خوشحالی می کنه و دست و پا میزنه . هر کسی هم که باهاش حرف میزنه
حتما لبخند تحویلش میده . یه وقتهایی بین شیر خوردن شروع می کنه باهام حرف زدن اینقدر
آروم و ناز حرف میزنه که دلم می خواد بخورمش . معمولا او ٬ آغا ٬ آ آ ٬ ن صداهایی هستن که
گل پسری اداشون می کنه .
وقتی به روزایی که مجبورم پسرکم رو تنها بذارم و برم سر کار جیگرم آتیش می گیره ٬ نمی
دونم چرا این موضوع اینقدر فکرم رو مشغول کرده البته شاید بزرگترین دلیلش مربوط به نبودن
مامانم پیشمون میشه . نمی دونم روزایی رو که باید برم سر کار کجا و پیش کی بذارمش اصلا
دوست ندارم که بذارمش مهد ٬ از اونطرف هم میدونم که شوهرم هنوز مهارت کافی برای بچه
داری رو نداره و نمی تونم خیلی بهش اطمینان کنم ٬ یه وقتهایی میزنه به سرم که به کل
استعفا بدم و بشینم پیش سهیلم و از بودن باهاش لذت ببرم ولی وقتی به روزایی که پسرم
بزرگ شده و مدرسه میره فکر می کنم می بینم که داشتن کار توی اونروزا خیلی به دردم می
خوره . حسابی کلافه شدم و دلم یه جورایی گرفته .
شاید مرخصی پاره وقت گرفتم ٬ شاید هم تا اول مهر سال آینده مرخصی بدون حقوق البته
امیدوارم که اینقدر معلم مازاد داشته باشن که خودشون ازم بخوان که سر کار نرم تا وقتی که
پسرکم ۱ ساله بشه و اونوقت دیگه راحتتر بتونم دست کسی بسپرمش و نگران شیر خوردنش
نباشم
فعلا که توکلم به خداست و امیدوارم که خودش کمکمون کنه
هفته ی آینده هم احتمالا یه سر برم پیش شوهر جون و یه چند روزی مهمون عمه های سهیل
باشم و باز هم بیام پیش مامانم تا وقتی که شوهر جون بره سفر و بر گرده که ایشالله بعدش
دیگه بریم سر خونه و زندگیمون.
یه وقتهایی که به بزرگ شدن سهیل فکر می کنم دلم یه جورایی می گیره اصلا دلم نمی خواد
این روزای شیرین تموم بشه می دونم خیلی برای نوزادیش دلتنگ میشم و حتما هوای این روزا
خیلی به سرم میزنه ولی وقتی بزرگ شدنش رو می بینیم باز هم از اینکه پسری سالم و خوش
اخلاق که همیشه با لبخند از خواب بیدار میشه و توی شرایط سخت هم خیلی کم نق میزنه و از
همه مهمتر مامان ناشی و بی تجربه اش رو تحمل می کنه خدا رو هزاران مرتبه شکر می کنم و
ازش می خوام که همیشه حافظ و نگهدار کوچولوهای نازنینمون باشه.
برای گذاشتن عکس نمی دونم از چه سایتی استفاده کنم بهتره و توی ایران کدومشون راحتتر
جواب میده؟؟!!
پ.ن: مامان هنای عزیز در مورد واکسن سوال کرده بودی ٬ عزیزم توی ژاپن تا ۳ ماهگی هیچ
واکسنی رو نمیزنن ولی توی ایران واکسن بدو تولد ٬ بعدش هم ۲ ماهگی داریم .
