سهیل پنج شنبه ۴ بهمن واکسن ۶ ماهگیش رو زد بر خلاف واکسنای قبلیش گل پسرم خیلی
حالش بد شد و تب کرد برای اولین بار شب تا صبح روی سرش نشستم و تبش رو با دستمال
خنک کنترل کردم خدا رو شکر خیلی زود حالش خوب شد و تبش پایین اومد٬ قند عسلم حتی
وقت مریضیش دل هیچ کس رو نمی شکست و برای همه لبخند میزد . شنبه و یکشنبه به
خاطر سرد بودن هوا نتونستم ببرمش مهد و گذاشتمش پیش بابایی و عمه اش که البته موقتی
بود .امروز برای اولین بار سهیل کوچولو رو بردم مهد اصلا دلم نمیومد تنهاش بذارم ولی بالاخره
اینکارو کردم . خدا رو شکر گل پسرم اصلا غریبی نمی کرد و پیش همه ی پرستارا احساس
راحتی می کرد تازه با وجود اینکه کوچکترین عضو مهد بود ولی خدا رو شکر از همشون خوش
اخلاقتر و مهربانتر بود.........خدا کنه تا آخرش همین جوری بمونه .
طبق معمول دندوناش خیلی اذیتش می کنن ولی باز گل پسرم تحمل می کنه و چیزی نمیگه
فقط هر چی دستش میاد میذار تو دهنش.....
توی این چند روزی که دارم میرم سر کار کلی تاخیر دارم و از اونطرفم با کلی شرمندگی نیم
ساعت زودتر برمی گردم خونه هنوز بعد از ۳ سال باورم نمیشه دوباره دارم میرم سر کار!!!!! تازه
وسط کار یا مشغول sms فرستادنم یا تلفن زدن به این و اون..........خداییش من اگه جای مدیر
مدرسه بودم حتما یه تشویقی به این معلم زحمت کش میدادم !!!!
