نمی دونم تو پست قبلی از دوباره سر کار رفتنم چیزی نوشتم یا نه؟!! به هر حال من
چند روزیه که کارم رو دوباره شروع کردم......دیگه نمی تونستم از مرخصی بدون حقوق
استفاده کنم ولی یه ۲۰ روزی تو خونه نشستم که البته برای همون ۲۰ روز غیبت
خوردم!!! سهیل رو هم پیش پرستار میذارم ٬ بد نیست ولی خب یه سری مشکلات
داره که اونم توکل به خدا . دلبندم هم این روزا خیلی بغلی شده مرتب باید پیشش
باشم و از جام تکون نخورم یه وقتایی از بس بغلش می کنم دستم درد می گیره
زانوهام هم که خیلی وضعشون خرابه.سهیل چند روزیه که بدون کمک میشینه خم
میشه و شست پاش رو هم می گیره و یه دفعه می خوره زمین ولی گریه نمی کنه!!!!
خیلی شیطون و بازیگوش شده اصلا آروم و قرار نداره حسابی اشکمو درمیاره با
شیطنتاش. وقتی رو شکم خوابیده دوست داره جلو بره وقتی می بینه نمی تونه میزنه
زیر گریه خلاصه یه اویونهایی سرمون درمیاره که خدا میدونه . روزایی که مهمون دارم به
 شدت عصبی میشم اصلا نمی تونم به کارام برسم و سهیل هم خیلی اذیت میشه .
 به همه غیر مستقیم میگم که من شرایط مهمونداری رو ندارم ولی کو گوش شنوا!!!
شوهر جون هم که قربونش برم کاسه ی صبرش همش یه ذره ست همین که سهیل
گریه می کنه سریع صدام می کنه که برم آرومش کنم . تو کارای خونه کمکم می کنه
ولی اگه مقاله یا ترجمه ی کتاب داشته باشه اولویت با اوناست و اگه خوابش بیاد فقط
و فقط می خوابه............ خوابش هم خیلی سنگینه اصلا متوجه نمیشه که سهیل
کی بیدار میشه؟!! کی می خوابه ؟!! خیلی دلم می خواد بدونم شوهرای شماها
 چجورین؟؟ (بازم تاکید می کنم شوهر من اگه بتونه خوب کمک می کنه ولی اگه نخواد
و نتونه واقعا کمک نمی کنه!!!) اوایل خیلی حرص و جوش می خوردم ولی الان سعی می کنم سعی می کنم که آروم و خونسرد باشم .