نمی دونم بعد از این همه غیبت چطور باید شروع کنم و چی

بگم..........اول اینکه من واقعا خیلی وقته که پای کامپیوتر ننشستم و

اصلا نتونستم به وبلاگ دوستای گلم سر بزنم و از احوالاتشون خبردار

 بشم . راستش اصلا دیگه حس نوشتن ندارم نه اینکه بی حوصله و

خسته شده باشم ، بیشتر مشغول بچه داری و انجام وظیفه در قبال

 شوهر هستم ...........از اونجایی که هم شوهرم و هم سیستممون

سیارن واقعا وقت برای نوشتن برام نمی مونه . امروز حدودا ٣روزه که

دیگه سهیل به بهی نمی خوره با اون همه وابستگیشفکر می کردم

خیلی اذیتم کنه ولی از اونجایی که پسرم خیلی فهمیده و عاقله

کوچکترین بهونه گیری هم نکرد خداییش خیلی تکه............به نظر

خودم بیتشر از سنش می فهمه قدرک درک خیلی بالایی داره وقتی

می بینه من حالم خوب نیست خیلی آرو و بی سرو صدا بازی می کنه

که من استراحت کنم .عاشق آب بازی و خاک بازیه حرف زدنش هم

خیلی نسبتبه چند هفته ی قبل بهتر شده البته هنوز جمله بندی نمی

کنه . عاشق ماشیناش ، خیلی خیلی با محبت فقط یه کمی

خجالتیه . اصلا حسادت نمی کنهو معمولا به همه اجازه میده که

از وسایلاش استفاده کنن ، یه مدتی خیلی بهونه گیر شده بود ولی از

وقتی که تعطیلاتمشروع شده و مرتب پیششم خیلی اخلاقش بهتر

شده  خیلی دلم می خواست می تونستم دیگه سر کار نرم ولی فکر

 می کنم اصلا تحمل خونه نشستن رو ندارم .

سهیل خیلی ددری شده هر روز باید بره ددر وگرنه تو خونه اینقدر ددر

ددر می کنه مه اشک آدم رو در میاره شده از تمیز کردن و غذا درست

 کردن بگذرم ولی بیرون رفتن آقا باید سر جاش باشه البته خودم هم

خیلی بدم نمیاد . راستی چیزی به تولد ٢ سالگی عسلکم نمونده