امروز 15 تیر ماه ه و خیلی به تولد 4 سالگیت نمونده و ما هم هیچ برنامه ای رو
نتونستیم در نظر بگیریم البته من و بابایی تصمیم داشتیم برای اولین بار توی مهد برات
جشن بگیریم ولی مثل اینکه خیلی این برنامه رو دوست نداری.............بیشتر دوست
داری مهمونا بیان خونه و فقط فامیلا رو دعوت کنیم . پسرکم ، اصلا باورم نمیشه 4
سالگیت رو داری پشت سر میذاری دوستت دارم عزیزم به همون اندازه ی اولین روز
تولدت..........
چند وقت پیش بهم میگی مامانی برای خودم یه اسم جدید انتخاب کردم! پرسیدم چه
اسمی ؟ میگی بهم نگید آقا سهیل من و به اسم پسر خوش شانس صدا کنید نمیدونم
این اسم رو بر چه اساسی انتخاب کردی البته واقعا خوشحال شدم که اینقد برای
خودت ارزش قائلی و مثبت فکر میکنی.
گل مامانی خیلی نجیب و متینه، چند وقت پیش عروسی خاله بود و من هم به رسم
همیشگی آرایشگاه رفتم وقتی برگشتم خونه تا من و با آرایش دیدی چشمات رو
بستی ، پرسیدم مامانی خوشگل شده؟ گفتی اگه صورتت رو بشوری خوشگلتر
میشی!!!! قربونت بشم که غیرت رو از بابات به این قشنگی به ارث بردی .منم
که عاشق این همه نجابت هردوتونم توی عروسی هم پیش من نبودی اگه هم بعضی
وقتا هوس میکردی که یه سر به مامانیت بزنی سرت رو مینداختی پایین و اصلا تو صورت
هیچ کدوم از خانوما نگاه نمیکردی.........بعد عروسی هم کلی از اینکه من آرایشم رو
پاک کردم خوشحال شدی........... عاشق مهمونی و شلوغی هستی مثل خودم اصلا
از جای خلوت خوشت نمیاد و هنوز از یه مهمونی برنگشتیم دوست داری برای روز بعد
هم مهمون داشته باشیم یا برم مهمونی ..........
چند روز پیش عمه سمیه برات چند تا لگوی کوچولو کادو آورده بود که تصادفی یکیش
جلد صورتی داشت بدو بدو اومدی پیشم و گفتی مامانی این لگوی دخترونه ست میشه
نگه داری برای خواهر کوچولوم!!!!! نمیدونم چرا پسرکم ادوست داره خواهر کوچولو
داشته باشه باباییش که میگه به خاطر روحیه هی حساس و لطیفی که داره ، به هر
حال امیدوارم خدا به پسر نازم هر چی که دوست داره بده ما هم خوشحال میشیم.
(البته از اونجاییکه خونواده ی شهر جون همه boy maker هستن من که چشمم آب
نمیخوره)
این روزا وقتی به وبلاگ دوستایی که گل پسر یا گل دختراشون با سهیل همسنن سر
میزنم میبینم اکثرشون دومی رو هم دارن مثل اینکه من از همه تنبلترم البته من تا حالا
نمی تونستم تصمیم بگیرم که البته دیدن وبلاگ این دوستا من و برای داشتن بچه ی
دوم راغب کرد از اینکه پسرکم خیلی تنهاست ناراحتم خیلی به یه همبازی نیاز داره
......من به خیلی از وبلاگایی که قبلا باهاشون در ارتباط بودم سر میزنم اما هر کاری
کردم نتونستم براشون کامنت بذارم حسابی همه چی یادم رفته اگه کسی میتونه
کمکم کنه، کدی که باید تو قسمت کامنتدونی بنویسم تا پیامم فرستاده بشه رو پیدا
نمیکنم !!!!
